محمد تقي جعفري
169
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
شد ز يوسف آن زليخا نو جوان عشرت از سر گير خوش خوش شادمان آتشى اندر دل خود برفروز دفع چشم بد سپندانى بسوز تو به حال خويشتن مىباش شاد تا بيابى در جهان جان مراد ( ( 2537 ) ) گر خرى را مىبرد روبه ز سر كو ببر تو خر مباش وغم مخور « يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَيْتُمْ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ 5 : 105 « . ( 1 ) ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، بر شما باد خودتان ، اگر شما هدايت يافتهايد ضلالت ديگران به شما ضررى نخواهد رسانيد . برگشت شما همگى به سوى اوست و به آن چه كه انجام دادهايد ، شما را خبر خواهد داد . ) تو به حال خويشتن مىباش شاد تا بيابى در جهان جان مراد ( ( 2537 ) ) گر خرى را مىبرد روبه ز سر كو ببر تو خر مباش وغم مخور آيا در مقابل حماقت وسقوط افراد انسانى مىتوان به قضيه بىاساس « تو گليم خويش را از آب بيرون بكش » قناعت ورزيد ؟ مطلبى را كه جلال الدين در بيت مورد نقد وتحليل مىگويد ، به طور مطلق صحيح نيست ، بلكه بايستى اين مطلب را به دو مسئله جداگانه تفكيك وتقسيم كنيم : - مسئله يكم - حفظ استقلال شخصيت وكوشش در پيش برد روح رو به كمال ايده آلى كه براى انسان مطرح است . اگر اين محافظت بر استقلال و تقويت روح با پيوستن به انسانها در معرض خطر قرار بگيرد ، يا وضع خود افراد انسانى در شرايطى به قدرى تباه بوده باشد كه
--> ( 1 ) سوره المائده ، آيهء 150 . .